این مثال رو میشه تو رعایت بقیه قوانین هم تعمیم داد. مثل امتحان درسی که شرایط معمولش همراه با استرس و کلافگی هست و تقلب کردن همون خاکی زدن هست. بعضی وقت ها هم کسانیکه مسئولیتی در اداره کشور دارند به خاکی میزنند...
خلاصه اینکه انگار برای هر کسی پیش اومده که بخواد به خاکی بزنه یا حداقل وسوسه شدید شده باشه که این کار رو انجام بده! مثل پسر و دخترهایی که برای برقراری ارتباط به خاکی میزنن...
وقتی تو راه اصلی گیر کردی و میبینی که بعضی ها با گرد و خاک از شونه خاکی عبور می کنند، اولش به نظر میاد که اونها سریع تر به مقصد میرسند، ولی وقتی خودت به خاکی میزنی میفهمی که چقدر شرایط ناپایدار و کنترل کردن سخت هست...
یه روزی شنیدم که یکی می گفت حرکت تو راه مستقیم، استقامت می خواد! درست میگفت. شاید قوانین و مقررات خیلی خشک و دست و پا گیر به نظر بیان و صف های طولانی ایجاد کنند، ولی با صبر و تحمل و استقامت به نتیجه صحیح میرسی و با پیچوندن و به جاده خاکی زدن، یا به نتیجه نمیرسی یا اگر هم برسی دیگه برای هیچی استقامت نشون نمیدی و بالاخره خاک میشی!