هر چی میکشم از دست افکار خودمه! اگر خودم رو از خیلی چیزها محروم کردم بخاطر افکار خودم بود. اگر خیلی حرفها باعث آزار و اذیتم میشه بحاطر اینه که فکرم در مواجهه با این حرفها کاملا بسته است! اگر خودم رو منزوی کردم بخاطر این بود که فکر میکردم دیگران میتونن کمکم کنند ولی رفتار اونها افکارم رو بهم میریخت! به هر مشکلی که فکر میکنم متوجه میشم مشکل اصلی ریشه در تفکرات خودم داشته...
چند روز پیش سر نماز یک حس غریبی داشتم. احساس کردم که کس دیگه ای هم درونم بوده که هیچوقت بهش توجه نکردم! یاد این افتادم که وقتی مهلت زندگیم تموم بشه و تنهاتر از هر تنهایی دنیا در قبر باشم و از دست و پا و چشم و گوش نمیتونم استفاده کنم، از چه چیزی میتونم استفاده کنم؟ اگر خاطراتم رو مرور کنم، چندان خاطره هایی ندارم که دوستشون داشته باشم. اگر ذکری باشه که بتونم اون رو مرور کنم، تقریبا چیزی بلد نیستم که به کارم بیاد!
خیلی دلم به حال خودم سوخت! تازه فهمیدم که مشکل اصلی من در زندگی این دنیا نیست بلکه زندگی بعد از دنیاست...
خدایا ما را به راه درست هدایت کن...