دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۸ - 0:55 - محسن -
همینجوری تو خیالبافی های خودم بودم که اگر دم انتخابات یک خبرنگاری بیاد پیش من و سوال کلیشه ای "اگه شما رئیس جمهور میشدید چی کار می کردید؟" رو بپرسه من بهش میگم: "خوشحالی میکردم!"
بعد همینطوری خیالبافی رو ادامه میدم که باید فرهنگ عوض بشه و اینهایی که عقده قدرت و ثروت دارند از راس امور کنار گذاشته بشن و آدم های سالم به جای اونها بیاد.
یاد یکی از استادهای دانشگاه افتادم که سبیل بلند و کلفتی هم داشت و خیلی از دانشجوها رو گوسفند خطاب میکرد! خیلی هم سخت گیر بود و بد نمره میداد. یکی از دانشجوها پرسید اگر ما گوسفندیم شما چی هستید؟ اشاره ای به سبیل هاش کرد و گفت منم قصابم!
خدا رو شکر من با این استاد درسی نگرفتم وگرنه باهاش درگیر می شدم! انگار چون مثلا استاده و کسی نیست که بهش گیر بده، میتونه عقده هاش رو سر دانشجوها خالی کنه. تازه اصلا دانشگاه ما استاد نداشت! حالا ما به رسم دانشجویی اونها رو استاد صدا میزدیم.
اون موقع ها فکر میکردم اینها یه مشت عقده ای هستن که چون بازخواست نمیشند این رفتار رو از خودشون نشون میدن. همیشه تو خیالبافی هام دوست داشتم کسی باشم که اینجور استادها رو به محکمه ببرم و ثابت کنم که خودشون هم دست کمی از گاو ندارند!
دیروز داشتم به این فکر می کردم که این رفتار من هم نوعی عقده گشایی نسبت به رفتار عقده ای اونها بود! گاهی من در قبال همچین رفتارهایی واکنش نشون میدادم و جلوی دانشجوها چندتا سوال میپرسیدم که استاد نمی تونست جواب بده! نمیدونم اون موقع استاد احساس تخقیر شدن بهش دست میداد یا نه ولی با من سر لج میفتاد و سعی میکرد تا اونجا که ممکنه نمره من رو کم یده. اونها میتونستن نمره من رو کم کنن ولی من نمی تونستم به اونها نمره ای بدم تا بلکه رفتارشون از نگاه قلدری نباشه!
این فکر باعث شد به این نکته برسم که خودم چقدر عقده دارم که باید بهشون رسیدگی کنم. پس اگر بقیه هم مثل من باشند با دنیایی پر از آدمهای عقده ای طرف هستیم که اگر هر کس عقده اش رو سر کس دیگه ای خالی کنه، عقده ای به عقده های بقیه اضافه می کنه و ناهنجاری های زیادی بوجود میاد که درمانش خیلی سخته...
به نظرم بهتره دیگه به عقده بقیه کار نداشته باشم و سعی کنم قبل از اون عقده های خودم رو بدون اینکه به کس دیگه ای سرایت کنه باز کنم...