یادمه اولین باری که کلمه شهوت رو در کتابهای دینی مدرسه دیدم نمیتونستم تلفظش کنم! نمیدونستم معنیش چی میشه! فقط فهمیدم که در ادامه نوشته شده باید از این کلمه دوری جست!
ولی کلمه عشق رو قبل تر از اون دیده بودم. حتی قبل از مدرسه رفتن شنیده بودم! تو فیلم هایی که یک مرد عاشق یک زن میشه. البته چون اون ها بزرگتر بودند، خیلی درگیر این موضوع تو افکار کودکانه خودم نبودم. فقط فکر می کردم وقتی بزرگ بشم منم باید عاشق بشم!
وقتی بالغ شدم و درباره عشق فکر می کردم، فقط به محدودیت اعمال شده بین زن و مرد میرسیدم تا جاییکه خبر میرسید این محدودیت ها تا حریم خصوصی مردم هم رسیده...
وقتی میشنیدم که درباره عشق اباعبدالله صحبت میکنند، چیزی جز مصائبی که آن حضرت و یارانش کشیدن، نمیشنیدم! وقتی میشنیدم درباره عشق به اباعبدالله صحبت می کنند، چیزی جز زجه زدن و با صدای بلند نوحه و آواز سر دادن نمیدیدم! پیش خودم میگفتم آخه این دیگه چه جور عشقیه؟
وقتی که درباره عشق تو اشعار عارفانه حافظ می خوندم، میتونستم اون رو به عشق زمینی ربط بدم ولی وقتی عشق رو تو دقتر عطار خوندم نظرم برگشت. وقتی دوباره حافظ رو خوندم فهمیدم که چه اشتباهی می کردم...
تقریبا داشتم بیخیال معنی عشق می شدم تا وقتی که از سر شوخی جناب فامیل دور با یکی از اشعار حافظ دوباره رفتم سراغ اون غزل عاشقانه. اون بیت مبهم که درباره منصور نوشته بود من رو کشوند به جستجوی منصور حلاج تا برسم به کتاب تذکره الاولیای جناب عطار. بعد از این همه سال معنی عشق رو یک جور دیگه متوجه شدم!
من معنی عشق رو از بچگی با افکار کودکانه خودم پرورش دادم و در بزرگسالی همونقدر از عشق بزرگترها میدونستم که در کودکی میدونستم! حالا تازه فهمیدم معنی عشق در نظر بزرگمردانی که اوصافشون رو خوندم چی بوده. هر چند هنوز نفهمیدم معنی عشق نزد حضرت محمد صلوات الله علیه و آل محمد علیهما السلام چی بوده! درک عشق اباعبدالله به غایت سخته!
حالا میفهمم که چرا حافظ گفته
مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست ... حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد